گروه صیاد: هــــــــــــی!!!!
(صدای کلیک فضا را پر میکند.)
رسول: سرباز! آمار میخوام!
(زیر آماج کلیک) فواد: 555 تا ایمیل ذخیره شده!
رسول: جان برکفــــــــان!
جان بر کفان: بله قربان؟!!
رسول: ایمیل ها رو بخونید!!!
مممد مهدی در حال کلیک: انگشتم!!! داره قطع میشه!!!
جواد: قربان! کلیک راست مقداد از کار افتاده! کامپیوتر رضا ویروس گرفته!
رسول: مهمات میخوایــــــم!!! حسن برو پایتخت!!!
فواد: ای خدا! این که جنگ نیست! این برادر کشیه!
رسول: یاور نکیر! رضا منکر! چت کنیــــد!!!
جعفر انگشتش را روی شانه ی رسول مینهد و میگوید: رسول! قلی شهید شد…
رسول: جعفر! تو اینجا چیکار میکنی؟! میخوای همین یه انگشتی که برات مونده هم از دست بدی؟!
جعفر رگ گردنش بیرون میزند: جانباز و غیر جانباز نداره! همه باید بجنگیم!
رسول رو به گروه صیاد با آرامش: بچه ها! هارد قلی فرمت شد!
(بچه ها زار زار میگریند.)"

